بسم الله الرحمن الرحیم
سلام می خوام بعد از مدتها باز برای تو بنویسم ..... خیلی وقته باهات حرف نزدم شاید یکسال شاید بیشتر شاید هم کمتر ، فرقی نمیکنه یه لحظه اش هم زیاده ... توی این مدت شاید بشه گفت سرنوشتم رقم خورد، شاید هم هنوز دست روزگار این بازی رو تموم نکرده باشه ... نمی دونم تو بهتر می دونی ... فکر می کردم ولم کردی هر چند هنوز هم ...... ولی بهم گفتی اشتباه می کنم ... خواستم برات یه هدیه بفرستم گفتی نیازی به هدیه ات ندارم ... آخه آقا جان عزیزم فدات شم مگه من گفتم نیازی دارید؟
ماههاست که اتاقمو عوض کردم ولی تازه الان متوجه شدم، که دیگه اسمت رو دیوار این اتاقم ... من با کی قهرم؟

هیچ کس به اندازه من شاد نیست ... هیچ کس به اندازه من نمی خنده ... هیچ کس به اندازه من ... هیچ کس ، هیچ کس .... هیچ کس به اندازه من دور نیست ... هیچ کس به اندازه من تهی نیست ![]()
اگه این ماهی که گذشت ماه مبارک نبود من الان باید چه می کردم ؟ .... وای خدای من، شکرت ![]()
می خوام فریاد بزنم ..... دلم برات خیلی تنگ شده .

در اتاقی کوچک
خود بزرگتر از آن
کنج تاریکی اوهام
در پی یافتن خویش
محبوس
و نوائی
که او را می خواند :
بگشای زنجیر را
پرواز کن
این اتاق مال تو نیست !!!!!!!!!!!!!!
اللهم عجل لولیک الفرج ![]()
التماس دعا ....![]()
یا علی ![]()