تبليغاتX
عجب!!!!!!
هل من ناصر ینصرنی؟!!!!

بسم  الله الرحمن الرحیم

 

       السلام علیک یا اباعبدالله

 

                            

سلام آقا جان ... یک سال دیگر هم گذشت... نیامدن

یعنی ۳۱۳ نفر اینقدر زیاده ؟ 

یعنی ما اینقدر عقبیم ؟ 

آقا جان ... کشتی نجات عالم ... ادرکنا ... ادرکنا ... ادرکنا !!!!!

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی

+ نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 16:8 توسط متعجب |

من یه دوست فابریک می خوام

                                                     بسم الله الرحمن الرحیم

 

 سلام تا حالا به این آیه بر خوردین ؟ اگه برخوردین بهش فکر کردین؟

 

« و جاهدو فی الله حق جهاده هو اجتباکم و ما جعل علیکم فی الدین من حرج ملة ابیکم براهیم هو سمّاکم المسلمین من قبل و فی هذا لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهداء علی الناس فاقیموالصّلوة و ءاتواالزّکوة و اعتصموا بالله هو مولیکم فنعم المولی ونعم النصیر»

 

« در راه خدا جهاد کنید ؛ و حق جهادش را ادا نمایید ؛ او شما را برگزید ، و در دین کار سنگین و سختی بر شما قرار نداد ؛ از آیین پدرتان ابراهیم پیروی کنید؛ خداوند شما را در کتابهای پیشین و در این کتاب آسمانی  «مسلمان» نامید ؛ تا پیامبر گواه بر شما باشد ، و شما گواهان مردم . پس نماز را به پا دارید ، و زکات را بدهید، و به خدا تمسک جویید ، که او مولا و سرپرست شماست ؛ چه مولای خوب و چه یاور شایسته ای » سوره حج ایه 78

 

 

کاش جهاد با نفس هم به آسونیه جبهه و جنگ بود ، به وضوح می دیدی دشمنت کیه دوستت کیه در برابر دشمن تنها نبودی ... اینجا تویی و یه لشکر به تعداد لحظه های عمرت ، هر کدوم به یه رنگ به یه شکل  ، بعضی وقتادر مورد یکیش فکر می کنی این رنگ و شکلیه که دنبالشی  میری جلو بعد از کلی با هم بودن و  هم رنگ شدن  می بینی که بدجور کلات پس معرکه است .واااااااااااییییییی که همه می دونن حداقل به اسم  مسلمونی و واسه شناخت دینت به تو نگاه می کنن ؛ تا یه جا می لغزی با پوز خند می گن این هم اسلام ... برو بابا شما هم  موندین تو 1400 سال پیش . تو این برهوت تنهایی  دنبال یه نفر هستی که حرف دلتو بزنه و حرف دلتو بخونه؛ یه همراه یه دوست ... یکی که مطمئن باشی  راهی که بهت نشون می ده همونیه که باید بری ؛ سراب نیست   ؛ وقتی همه دلسردت می کنن  دلگرمت کنه  وقتی همه ساز مخالف می زنن و بر عکس تو شنا می کنن کمکت کن ،دستتو بگیره وقتی به نفس نفس افتادی بهت نیرو بده آقا یه کلام من:

 یه دوست و همراه خوب می خوام، می خوام بهترینشو داشته  باشم که تو رسیدن یاریم کنه.   

خدایا قربونت برم که خودت می گی  بهترینی و من ... سرگرم وسائل

اونجا چی جواب این آیه بدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

امام مهدی «علیه السلام »:

هیچ چیز مانند نماز بینی شیطان را به خاک نمی مالد و او را خوار نمی کند . پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال . ( بحار الانوار ، جلد 3 صفحه 182 )

 

                              عید غدیر خم بر شیفتگان ولایت مبارک باد

اللهم عجل لولیک الفرج

 یا علی

 

+ نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 16:30 توسط متعجب |

7 بارونه اینجا !!!

 

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم

 

 عدد شوطهای طواف ، هفت مرتبه است . مثل عدد رمی جمرات و سعی صفا و مروه ، عدد زمین و آسمان نیز هفت است . تعداد روزهای هفته نیز هفت است . یعنی مجذور عمر انسان است ؛ و انسان به نیابت هر روز هفته در سراسر عمرش یک شوط طواف (تولی) و یک سنگ به شیطان (تبری) و یک سعی میان صفا و مروه ( فرار از غیر خدا به سوی خدا ) دارد ؛ یعنی تمام عمر را در حال طواف و سعی و رمی جمرات است.

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی

+ نوشته شده در شنبه 9 دی1385ساعت 19:11 توسط متعجب |

خاطره ای از علامه جعفری

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

این پست درسته  طولانیه ولی خاطره زیبایی از علامه جعفریه که شروع کنی به خوندنش 3 سوته تموم می شه ( نویسنده این خاطره خودش این خاطره رو به اول شخص برگردونده ، من بی گناهم !!!)

 

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری  را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم  آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود  می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی  21 مرداد )  که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب ئ استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود  ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد . مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید  . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید . اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد ! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها ؟

معلوم شد نظر آقا چیست ؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت ! همه زدند زیر خنده . کاغذ را به دومی دادند . نگاهی به عکس کرد و گفت : آقا شیخ علی ، اختیار داری ، وقتی آقا ( مدیر مدرسه ) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم . آقا فرمودند دیگه ! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد . نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » ( ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند ) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم ! باز هم همه زدند زیر خنده ، خوب ذوق بودند . واقعا شوال مشکلی بود . یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است ؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد ؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم  (باز هم خنده حضار )

نفر پنجم من بودم . این کاغذ را دادند دست من . دیدم که نمی توانم نگاه کنم ، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی ، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم . یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد . تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم . شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم . اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم ، حالت غیر عادی ، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم ، یکبار به حالتی دست یافتم . یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس ، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است . یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود . پرسیدم این آقا کیه؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است ، من سیر او را نگاه کردم . آمدم بیرون ، رفتم همان جلسه ، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم ، رنگم پریده بود . نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید ؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم ، اگر بگم عیششون بهم می خوره ، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم ، خیلی منقلب شدند . خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن ، ما را بد آزمایش کردی . این از خاطرات بزرگ زندگی من است . »

 

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی

+ نوشته شده در جمعه 8 دی1385ساعت 21:17 توسط متعجب |